سيد محمد كمره اى
355
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
من هم در باغچه گردش تا موقع ناهار آبگوشت بادمجان و گوجهفرنگى با رب نارنج خورده خوابيدم . عصر بلند شده چايى خورده ، دو و نيم به غروب بيرون رفته دكان آقا ميرزا محمد على صراف جاويد ، قدرى صحبت . حجره آقا ميرزا خليل بزاز رفته ، سه تومان طلب او را بابت بقيه چادر بتول داده ، به مدرسه سپهسالار كهنه رفته ختم دختر اعتماد الاسلام را كه آقا سيد كمال الدين گفته بود ؛ ختمى نبود . آگاه از فعاليتهاى آگاه بعد بيرون آمده سوار واگون شده خيابان امير حضور پياده ، منزل سردار حشمت رفته ، ملاقات و چايى خورده ، گفتم فردا صبح با آقا ميرزا محمد على فرنقى بيايند منزل بنده كه مذاكره معامله اجاره آقا ميرزا حيدر على و كوكب الدوله را نموده بلكه اجاره منتقل به سردار شود . او هم قبول آمدن نمود . از آنجا منزل معتصم الدوله احوالپرسى و قهوه خورده بيرون آمده مستشار الملك و آگاه و يك شيخى به من رسيده قدرى با آنها صحبت و به آگاه گفتم كه آگاه از تجمع و منازعه با رفقايت هستم . بعد مستشار گفت روز چهارشنبه را فراموش نكنى . بعد رفتم منزل . وقار الدوله كه ده تومان به او داده براى همشيره به سينك بفرستد منزل نبودند . معاودت ، رفتم منزل معتصم الدوله و وجه ده تومان را به او دادم كه چون نزديك به وقار الدوله است برساند . و پاكتى هم به وقار الدوله نوشته كه وجه را به سينك بفرستد . صحبت آذربايجان بعد بيرون آمده ، قبل هم منشى حضور پسر مجد الملك را ديده ، سر خيابان نشسته مرا ديد ، سلام [ كرد ] و بلند شده قدرى اوضاع رشت و حملات جنگلىها به انگليسىهاى رشت و قتل و فرار آنها و حريق رشت را صحبت . بعد به كوچه مقابل خانه عين الدوله رسيده ، وارد شده كه احوال هشترودى را بپرسم . خانه شبيه خانه هشترودى بود . در زدم ، جوابى نرسيد ، شخصى از پائين كوچه به من رسيد گفت كه كدام خانه را مىخواهى ؟ گفتم خانه هشترودى . گفت خانهاش در آن كوچه است ، اما خودش در يك جايى است ، لازم داريد برويم